السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

353

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

8 - روايت امير صنعانى محمّدبن اسماعيل ، اميرصنعانى حديث را در كتاب « الروضة النديه شرح التحفة العلوية » چنين روايت مىكند : « فقيه علّامه حميد شرح بعضى از روايت‌ها را درباره‌ى خوارج آورده است ولى آن‌گونه كه ما پيگيرى كرديم آنها را به طور كامل نياورده است . جز اينكه چيزهايى را آورده است كه در گذشته ما ذكر نكرديم و با سندش به ابن‌عبّاس گويد : « ابن‌عبّاس در مكّه بر لبه‌ى زمزم نشسته بود و براى مردم حديث مىخواند . وقتى سخنش به پايان رسيد مردى از ميان جمع به پا خاست و گفت : اى ابن‌عبّاس ! من مردى از اهل شام هستم . گفت : پشتيبانان هر ستمگرى جز آنان كه خداوند شما را نگه داشته است ، هر چه خواهى بپرس . گفت : اى ابن‌عبّاس ، آمده‌ام درباره‌ى علىّبن ابىطالب از تو بپرسم و كشتار او اهل لا إله إلّااللَّه را كه نه به قبله و نه به حج و نه به روزه‌ى رمضان كفر ورزيده‌اند . گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، بپرس از آن‌چه به تو مربوط است . گفت : اى بنده‌ى خدا نزد تو از حمّص شام براى حج و عمره نيامده‌ام ؛ بلكه نزد تو آمده‌ام تا امر على و كارهايش را برايم روشن كنى . گفت : واى بر تو ! دانش دانشمند دشوارى است كه تحمّل نمىشود و دل‌ها به آن اقرار نمىكنند ( تا آن‌جا كه از ابن‌عبّاس نقل مىكند كه خطاب به مرد شامى گفت : ) پس بنشين تا تو را آگاه كنم از آن‌چه از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم و خود ديدم : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم دختر جحش را به همسرى گرفت و وليمه داد . و وليمه‌ى ايشان حيس « 1 » بود . حضرت ده نفر ده نفر از مؤمنين را دعوت مىفرمود . آنان پس از صرف غذاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سخنان ايشان مأنوس مىشدند . . . پس رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم هفت روز و شب درنگ فرمود ، سپس به منزل ام‌ّسلمه دختر اميّه تغيير مكان داد در حالى كه آن شب و صبح و روز نوبت او از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود

--> ( 1 ) . غذايى است شامل خرما ، روغن و آرد گندم يا جو .